تبليغاتX
حوا سرد است
شاعرانه ها
هنوز داریم به هم دل می بندیم بی آنکه اعتقادی به هم داشته باشیم

با من نمی آید می ماند تا آواز بخواند آواز بخواند می داند اینجا زمین است و هوا سرد شدهاست

ساعت روی سه می ایستد زن گونه هایم را می بوسد. گونه هایم را می خراشد زن. او را در چال گونه هایم چال می کنم و تمام شعر ها را به او می دهم .

من دروغ می گویم

من عمیق می شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 10:45  توسط مرجان مهدوي  | 

آقای باغجری عزیز بعید می دونم متوجه این مطلب نشده باشید که مطلب آخر من شعر نیست . و من در وبلاگ از اشعار شاعران دیگه هم استفاده می کنم. تعجب می کنم از این نظرات پراکنده و بی منطق . لطفن بعد از این پیغام رو به طور خصوصی نزارین که بتونم به اشتراک بزارم و در معرض قضاوت همه . متاسفانه چون از هیچ منطقی پیروی نمی کنه حرف شما نمی پذیرم و قبول ندارم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 9:59  توسط مرجان مهدوي  | 

آقای باغجری عزیز بعید می دونم متوجه این مطلب نشده باشید که مطلب آخر من شعر نیست . و من در وبلاگ از اشعار شاعران دیگه هم استفاده می کنم. تعجب می کنم از این نظرات پراکنده و بی منطق . لطفن بعد از این پیغام رو به طور خصوصی نزارین که بتونم به اشتراک بزارم و در معرض قضاوت همه . متاسفانه چون از هیچ منطقی پیروی نمی کنه حرف شما نمی پذیرم و قبول ندارم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 9:58  توسط مرجان مهدوي  | 

این روزها آرامم آرام آرام آرام آرام ...

آرامش دریا پس از طوفان.

موج ها تکه تکه های منو کند و برد به ساحل . پاره های قلبم را . شادی ها و غم هایم را.

حالا منم من آرام منم ...

دریایی بی نیاز از موج هایش دریایی بی نیاز از دریایش

دیگر فقط سکوت و گه گاه گذر مرغی دریایی هلهله کنان از فراز سرم ...

برای به دست آوردن نمی شود فریاد کشید نمی شود ایستاد و ماند باید گذاشت و گذشت

و این من آرام بعد از این

با تنها یک لیوان چای که برای خودش می ریزد می نشیند کنار پنجره وهر از گاه با لبخندی نازک

خاطره ای دور را به یاد می آورد

از دخترکانی مشوش و زیبا که دخترکان من بودند

که من بودند ...

گناه این دریا که موج هایش را می راند گردن خود این دریا

من آرامم آرامم آرامم ...

و امیدوارم از یاد بروم

و امیدوارم بریزم در چمدان یک مسافر و بروم پرت و پلا شوم

حالا نفس می کشم

نفس می کشم

نفس می کشم

در اعماق این آبی بی دلیل دیوانه

با زخم های تعلق

با زخم های من همه از عشق است  از عشق از عشق

با آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت رسیده است

با خداحافظ رفیق

....

با این آرامی نمناک رستگار و این زخم های دریایی در من آرام من که آنقدر بزرگ نبودم که خوب باشم

آنقدر خوب که بزرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 12:46  توسط مرجان مهدوي  | 

هی هی های آتش

هی هی های گله

شب زوزه می کشد

جفتگیری می کند

شب

شب

شب

سگ وفادار

برایت استخوان ندارم

این فلوت را به دندان بگیر

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 13:15  توسط مرجان مهدوي  | 

من سردم است

سرد سرد سرد سرد

سردم است

از برف آن سالها

که هنوز داغ

مانده روی برگهای تو

از آواز ها که می ریزند از شاخه هایت

در مسیری که بی سایه ها سرازیر ...

دلم شور می زند

شور می زند

دلم

می لرزد

کنار این آتش

که استخوان های تو در آن می سوزند

روی این خاک

که شاعری مرده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 10:53  توسط مرجان مهدوي  | 

کوتاهتر از آن بود

دست به کنار زدن شاخه ای ببرد

که تن ماه را خراشیده

و رویای شاعران را

کوتاهتر از

نوشیدن یک فنجان چای

در عصری زمستانی

عمر آشنایی ما

حتی

کوتاهتر از آن بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 17:22  توسط مرجان مهدوي  | 

۱

تو نمی میری

همچون پرچمی که سربازان بسیاری

در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای که

پرندگان زیادی را شیر می داد

 

چطور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند

۲

چطور می شود قلبی را پنهان کرد

که این همه عاشق است

خبر مرگت را که آوردند

تو نبودی

هر بادی که می گذشت

پرده ی دلم را تکان می داد

تو مرده ای

و من هنوز

نگران چین پیشانی ات هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 11:2  توسط مرجان مهدوي  | 

یک بسته سیگار در تبعید

غلامرضا بروسان

اگر مردم

برایم با دست و دلی باز گریه کنید

داروهای شفابخش را بیاورید

بچینید روی رف

آن طرف اتاق

خواهرانم با صدای بلند در عصر گریه کنند

و همسرم

صورتم را از باد بر گرداند

و به سمتی ببرد که دلم را برد

اگر مردم

بر می گردم

و تو را چون رودخانه ای از نمک می نوشم

 

 

 

تاریکی

در شمعی که خاموش است

و زیبایی

در ماهی که دیگر نیست

سوزن سوزن

کاج در ماه فرو رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 12:11  توسط مرجان مهدوي  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 10:10  توسط مرجان مهدوي  |